تبليغاتX
دفتر یادداشت

با سلام خدمت تمام خادمان و خدمت کنندگان و خدمت دوستان گرامی دولت (که بنده یکی از انها میباشم)

در جایی (کرمانشاه)مطلبی خواندیم و چیزی به ذهنمان رسید

به قول عزیزی باید یاد بگیریم فکر کنیم (بی انصاف منو مجبور میکنه به این ذهن شدیدا خلاق فشار آورده فکر

نمایم)خوب ما هم فکر نمودیم.و پیشنهادی برای تکمیل کادر وزیر و وزرای مودب اصولگرا جهت وزیر راه

واقتصاد ... ارائه می نماییم.

حالا هی عمو بگه همه منتقدن .هیچکی کمک نمیکنه.اینم کمک.نامردی اگه استفاده نکنی.

از اون جایی که وزیران پیشنهادی باید از نظر ادبی بسیار والا و در سطح خود عمو باشند پیشنهاد می کنم جهت

تکمیل کادر خود به کانون اصلاح و تربیت نوجوانان(جهت دستیابی به نیروهای جوان) یا زندان کرمانشاه واقع

در دیزل اباد(جهت دستیابی به نیروهای با تجربه) مراجعه نمایند.

(البته زندان جاهای دیگه میشه ها.منتها دور اوین موین نرو خطرناکه)یه مشکل به وجود میاد .نوجوانان همه با

عرض شرمندگی مجردن زندانیام که زناشون طلاق گرفتن.

دیگه من هر چی فکر کردم در این مورد چیزی به ذهنم نرسید.

می سپریم به خود عمو.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 12:14 توسط الی |

اندر احوالات ما در پایان ترم

فرض بفرمایید کارنامه ای چنین درخشان در مقابل چشمان گرامتان باشد

15-10-10-15-16-15

دوست عزیز با چنین نمراتن درخشانی چه خواهی کرد؟!!!

من از روزی که یادم میاد مایه ی فخر دانشگاه رازی بودم.

..............................................................

چند روزی پیش به اتاق دبیر کلی وارد شدیم.زبانمان عجیب بند امده بود.

با کلی تته پته پرسیدم حاج اقا این نشریه ی ما چه شد؟

حاج اقا فرمود :ما گفتیم تیر ماه.حالا توام باید تیر ماه پاشی بیای؟

برو مهر بیا.

ما هم برفتیم تا مهر برگردیم....

این متن رو تو دفتر خاطراتم نوشته بودم!!!!

نوشته ای کوتاه اندر احوالات ما در اثر حضور در یک مکان کاملا فرهنگی...

امروز برای اولین بار در زندگی به اتاق یه دبیر کل پا بنهادیم.اول نمیدانستیم باید چه بکنیم.مانده بودیم چه بگوییم.

کلی سوال در دهانمان گیر کرده بود.با ترس پیش رفتیم و گفتیم جناب دبیر کل حال شما خوب است؟این جواب درخواست ما چه شد؟

و جناب دبیر کل بسیار زیبا جواب بفرمودند :مهر ماه مشخص خواهد شد.وما هم چنان بعد از گذشت ساعتها از این واقعه بر خود می بالیم.

اصلا باورمان نمیشود.در سر ما نمیرود.این همه تواضع؟این است دبیر کل در یک دولت عدالت محور.ما کلی خوشمان امد.

و اکنون در حسرتیم چرا در ان اتاق عکسی نگرفتیم تا سندی باشد بر حضورمان در ان مکان مقدسات و فرهنگجات.

............................................................

از ان جایی که بفهمیدیم در درس نخواهیم توانست پله های ترقی

را بپیماییم به سراغ خیاطی و هنرهای بانوانه رفتیم.

در بین هنرهای بانوانه گلدوز و گل سازی و بافتنی را از بر بودیم.

فقط این مانده ببود.

گفتیم این را هم بیاموزیم شاید فرجی شد!!!

.........................................................

رییس جمهور سنگال دیشب بود کی بود وارد تهران شد.

عمو محمود فرمود:

ما از روابط صمیمانه و برادرانه مان با سنگال فلسطین زیمبابوه گینه

گواتمالا مالدیو بوتان و ونزوئلا بسیار بر خود می بالیم....

.........................................................

امریکای جنایتکار و قاسب!!! با دیدن توان رزمی ما و پرتاب موشکهای کبری 14 /

سکینه 34 /مریم 28//99 نبی محمودی/ .بی بی صغری 12 گفت:دیگر به ایران حمله نخواهیم کرد.

و می گویند حتی در یکی از گزارشهای محرمانه که جز مقامات ایرانی هیچ کس از ان خبر ندارد

کانی رایس به بوش گفته : ما که خودمان می دانیم اشتباه کرده یم که به ایران چپ نگاه کرده ایم.

بیا بی سر و صدا تمامش کنیم.برنامه ی هسته ای ایران کاملا صلح امیز است.

(از این نامه هیچ کس خبر نداره.)

..............................................................

این تابستان هم در کلاسهای بس مفید و اموزنده ی تفسیر قران (دقیقا اطلاع ندارم مجید یا کریم)

. تاریخ تحلیلی صدر اسلام شرکت خواهیم کرد.از ان جا که یک بار دیگر تاریخ اسلام را خوانده ایم(

این یکی رو دیگه نیفتاد م.سر امتحان نرفتم)باز هم میرویم تا بر این اعراب خرچنگ و سوسمار خور

لعنتی بفرستیم .الیته نوادگان انان کنون برادران ما می باشند!!!

................................................................

همی الان خبر رسید در دانشکده پلاکارد زدن:

سرکار خانم الی جوجه کسب معدل سیزده و چهل و هفت را صمیمانه به شما تبریک گفته و زحماتتان را

در راه علم و دانش اموزی ارج می نهیم...

(((قابل توجه اونایی که هی کامنت میذاشتن الی کم درس بخون)))

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 12:22 توسط الی |
بچه ها من زنده ام.سیستم دم دستم نیست!

برمیگردم...

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 13:17 توسط الی |
داستانی کمی تا قسمتی تاریخی
گويند سالياني دور
دورتر از انقراض دايناسورها
دورتر از رشد و نابودي اولين سرخس در کره زمين
دورتر از ...
(خلاصه منظورم اينه خيلي سال پيش)
روزي خداوند مشغول صحبت با فرشتگان بود
يکي از فرشتگان پرسيد؟
بار خدايا چرا چنين در فکري؟
خداوند چيزي نگفت.
فرشته ي ديگر آمدو گفت خدايا چرا چنين در فکري؟
باز اين بندگان چه کرده اند؟
خداوند نگاهي کردو گفت:
اين بندگان خوب من که کاري نکرده اند.
بلکه به زمين مينگرم و چيزي ميبينم بس عجيب.
نميدانم چيست.
شبيه چيزهايي است که من خلق کرده ام.
اما گويا چيز ديگريست.
باطني بس عجيب ميدارد.
نگاهش کنيد.
چرا چنين با کين به آن دختر مظلوم مي نگرد؟
اين موجود چرا اينقدر خشمالو! است؟
او را چه مي شود؟
گويند خداوند فرشته اي را به زمين فرستاد
با اين ماموريت:
برو ببين اين چيست و حرف حسابش چيست؟
فرشته رفت و پس از سالها با بدني رنجور برگشت
پرسيدند تو را چه مي شود؟
چرا رنجور گشته اي؟
گفت:
به  زمين رفتم.
موجود عجيب را لمس کردم.
با خودش درگير بود هيچ
با من نيز درگير شد.
گفتم آخر اي موجود تو کيستي؟
گفت :
من را مادر شوهر گويند.
نميدانم چرا چنينم.
کلا ذاتم چنين است.
توام بشين سر جات تا حالتو نگرفتم.
(اين داستان در کتاب "اندر احوالات عجبا الخلقه"نوشته ي شيخ
ابو المعالي بن جاسم نوشته شده.
در هيچ منبعي نيامده که در پي ان گفتگوها راه حلي براي اين
اين موجود عجيب پيدا شده باشد.
منم اطلاعي از ادامه ي گفته هاي فرشته ندارم.
داستان رو تا همين جا بلد بودم که گفتم.
عزيزان لطف بفرماييد عنايت بفرماييد بنده خودم برادر دارم.
و ارزش و اجر و قرب مادران رو هم خوب ميشناسم.اين فقط يه
داستان تاريخيه !که من از صحت و سقمش اطلاع ندارم.
با اين داستان موافقم چون چندان نظر موافقي نسبت به پديده ي مادر
شوهر ندارم.
عابر عزيز مادر شوهر پا رو دمم بذاره گرخاندمش.
من مادر شوهر ندارم ولي "در حال حاضر "همه رو با يه ديد ميبينم.
ممکنه در اينده نظرم عوض شه.نه خود بخود.
شايد يه مورد مادر شوهر خوب ديدم.اونوقته که به جون عزيزترين کسم
ميام علنا اعلام مي کنم اشتباه کردم.ولي...
از نظر من مادر زن تاثير چنداني تو يه زندگي نداره.
به نظر من وقتي دختر بين خانواده ش و يه پسر اون
پسر رو انخاب ميکنه بايد پسر هم تکليفشو مشخص کنه.
شتر سواري دولا دولا نميشه.)البته دوستان اینا نظر منه.
هر کس اعتقادی داره.و پیشبرد یه زندگی موفق به دست اقا پسراس
اونان که باید بتونن تعادل رو حفظ کنن.و

فراموش نکنن اگه مادر رو خودش انتخاب نکردن همسر یه  انتخاب شخصیه.

احترام به عقیده ی شخصی خیلی مهمه.


 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 20:56 توسط الی |
يک بحث کاملا علمي و فلسفي و قانوني و اخلاقي و اقتصادي و اجتماعي
توي اين بحث کاملا علمي و فلسفي و قانوني و ...ما روي فيلم يه مشت دلار کار مي کنيم و بعد با استفاده از اين فيلم به يه سري نتايج کاملا علمي و فلسفي و قانوني و....خواهيم رسيد.
حتما فيلم يه مشت دلار رو ديدين؟يه مشت ادم لات و الوات که ميفتن به جون هم و هي آدم ميکشن.ما اينجا به ماجراش کار نداريم.به اسمش توجه کنين.خيلي باحاله.به خاطر يه مشت دلار.آخه يه مشت دلار چقدر ارزش داره؟از نظر شرعي و عرفي و قانوني و ....آدم عاقل براي يه چيز بي ارزش مثل يه مشت دلار چيزي رو نبايد از دست بده.اين يه بحث کاملا منطقيه که داره از ذهن بسيار منطقي تر من تراوش ميکنه.(I+G=S+NT.همواره در اقتصاد براي حفظ تعادل بايد ميزان سرمايه گذاري و مخارج دولتي با مقدار پس انداز و خالص ماليات ها برابر باشد.اين موضوع به بحث ما هيچ ارتباطي نداشت.)
اصولا ما ايرانيا آدماي بي انصافي هستيم.شايدم ...حالا هرچي .از اونا که برا يه مشت دلار شايد حاضر بشن جون بدن.اين خيلي بده.من با دليل و مدرک حرف ميزنم.
ما يه چيز کوچولو رو بزرگ مي کنيم.فورا شروع مي کنيم به داد و بيداد که آي چنين و آي چنان.آخه مگه چي شده؟مثلا الان.همين شرايط چند روز گذشته.انگار چي شده.2 ساعته برق خونه هاتون قطع ميشه شروع مي کنين به اعتراض.آخه اين انصافه؟نه خدايي انصافه؟خودمم هستما.گلي دارم ميگم.حالا دو ساعت زير باد کولر نخوابيم مي ميريم؟دو ساعت اين برنامه هاي شاد و متنوع تلويزيون رو نبينيم چيزي ميشه؟دنيا زير و رو ميشه اگه کامپيوتر نباشه؟
بابا آي ما بي انصافا برق نداريم ولي انرزي هست هاي داريم.
برق نداريم ولي نفت که داريم.(زير زمين ايران همش نفته)
برق نداريم ولي امنيت اجتماعي و اخلاقي برامون ايجاد کردن.
اخه بي انصافا برق  نيست محبت که هست.نيست؟
برادراي لبناني و عراقي و پاکستاني و گواتمالايي و گينه بيسائو و بوتان و ...روزي 100 بار به جون ما و عمو هامون دعا ميکنن.کمه؟آخه بي انصاف خدايي کمه؟
برق نداريم ولي اگه باشه چشم و دلمون پاک ميمونه.تمام فيلماي دنيا رو با رعايت کامل مسائل شرعي و عرفي و قانوني دارين مي بينين اونوقت هي اعتراض و اعتراض و اعتراض.
زشته به خدا زشته.
ما عدالت داريم.رفاه داريم(رفاه که تو برق و مسائل امنيتي و اجتماعي نيست.تو يه چيزاي ديگه س که فعلا براي من و شما زوده راجع بهش حرف بزنيم.)
درست برق نيست نون نداريم بخوريم ولي خيلي چيزاي ديگه داريم.اين مهر و محبته که ميمونه.اين تفاهمهاس که ارزش داره.دوستي .عشق .صميميت...
حالا من گفتم.صلاح فکر خويش خسروان دانند.يا مثل من قدر نعمت بدونين يا هي بشينين لعن و نفرين کنين.
شکر خدا نعمت ارادي فکر و بيان رو که ازتون نگرفتن.

(((یکی از عزیز ترین عزیزای من ازم قهره.اینجا علنی جلوی همه ی بچه ها میگم ببخشید.هر چند اون اصلا اینجا رو نمیخونه.ببخشید.واقعا قصد ناراحت کردنتو نداشتم.برگرد.منتظرتم.ببین دارم جلوی همه عذر خواهی میکنم)))

+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 13:59 توسط الی |
و ترديد و ترديد و ترديد
حس معلق بودن بين فضايي از جنون
يه حس بد.يه ترديد به عمق تمام احساسم
ويه خواسته به وسعت بودن
بودن از ديرو ز ولي نه تا فردا
نه تا اخر
تا اونجايي که معلوم نيست کجاس
تا اونجايي که دو تا چيز دور هنوز نزديکن
هميشه اخر اخر نيست
براي کسي که اخر داره نبايد از اخر حرف زد
ما يه روز ميايم تو زندگي همديگه
و بعد مثل سايه هميشه هستيم
ما نميتونيم بي رحم باشيم
ترديد يعني عذاب ابدي
ترديد يعني يه خواسته گرفتار هيچ
هيچ يعني همه چيز
و همه چيز عذاب

ترديد يعني همه چي
وقتي چيزي هست
اشتباست که گاهي براي بود بايد رفت
براي بودن بايد بايد بوnنت را خواست
وقتي حرفي نبود بودني نيست
يه روز ميايم و بي صدا همه چيز کسي ميشيم
يه روز به ته ميرسيم
زودتر از تمام انتهاها
و انتهاي من ابتداي امام دردهام بود
وقتي خوني نيست وجودي نيست
و خون يعني همه چيز
يعني تمام اشکايي که ريختند و وجود يه انسان خالي شد
خوني که نيست يعني شبايي پر از هيچ
پر از نبود تور از ترديد
پر از نداشتن تو
و پر از من بي تو
خوني که نيست يعني مني که با تمام من بودن در کنار تو نبودم
خوني که نيست يعني من براي هيچ
و تمام شدن يعني تمام
و اميد تنها راه بودن
براي بودن تو اميدي بس بود
و يک کلمه

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 8:13 توسط الی |

خویا واسه دوری از مشروطی با صدای بلند صلواااااااااااااااااااات.

از اونجایی که این مدت شدیدا خوردم به پیسی و از شدت فقر پول ندارم کارت اینترنت بخرم در نتیجه از دنیا بی خبرم و سوزه ای ندارم که بهش گیر بدم.بنابر این به علت کمبود سوزه دست یاری به سوی تمامی هموطنان عزیز دراز می کنیم.(توضیح مجدد.این کارتایی که دارم استفاده می کنم مال خودم نیست.همش قرضیه)

اهان یه چیزی.یه سری بزنین به ایسنای کرماشاه.یه خبر باحال زده.یه چیز عجیبی شبا تو کرمانشاه دیده شده.به نظر من شبیه کاسپر بود.خلاصه برین ببینین.یکی از بچه های خودمون عکساشو گرفته.منکه شب ساعت 2 میرم ببینم چی بوده.

جای دوستان خای رفتیم انتخاب واحدی کردیم واسه تابستان.برای 4 واحد تو این گرما بیام و برم.زندگی نیست.اینش زور داره من تابستوئن قبلی تاریخ گرفتم ولی نرفتم امتحان بدم.حالا باید دوباره برم سر کلاس .اخه درد که یک دو تا نیست.تاریخ رو شاید بشه تحمل کرد.تفسیر موضوعی قران!!! اخه به کجای قیافه م میاد تفسیر قران! 70 واحد پاس کردم 57 تاش عمومیه.هی میگیرم بازم هست.بگذریم.

یه خواهش ...

بروبچ باحالی که میان پیغام میدن حداقل یه ادرس بذارین بابا.اخه من چه جوری پیداتون کنم/؟

مثلا شما بروبچ عزیز که نفهمیدم بالاخره صنعتی هستینم یا غیر صنعتی.یا ماهی عزیز.یا مریم نازنین.که فقط گفته بودی دانشجویی تو کرمانشاه.حتی نگفته بودی کدوم دانشگاه.خلاصه قربونتون برم یه ادرسی بدین بد نیست.

اگه همین جا جواب بدم میاین سر میزنین؟

من مخلص همه ی خانومای(تاکید می نماییم.خانومها.با سایرین فکر نمی کنم اجازه ی ملاقات داشته باشم) دانشکده م هستم.میتینگ چیه؟فارسی را پاس میداریم.ان شاالله تو یه فرصت مناسب حضوری صحبت می کنیم.البته شرمنده ی اخلاق ورزشیتان.تا اون موقع یه فکری برا خودتان بکنین چون من با شیت جماعت نمی پرم.خودمم به اندازه ی کافی...!

اقا یا خانوم ماهی هر چی فکر کردم یادم نیومد میشناسمت یا نه.دو روز پیش ایسنای کرمانشاه اعلام کرده بود در عرض یه روز نیروی انتظامی به 226 نفر از بدحجابا تذکر داده.حالا اینکه این تذکرا چه تاثیری داره و کی به این تذکرا گوش میده رو من بی اطلاعم.من فقط نقل قول کردم این مطلب رو تو چند تا وبلاگ.اون فرمانده ی کنار شمام احتمالا نور از خودشونه.والله ما روزی چند ساعت اونم سر ظهر برق نداریم.البته پزمان تو پست قبلی یه نظر جالب در مورد قطع برق داده بود.اون مورد فقط واسه شبها کاربرد داره! اینجوری که معلومه جدا عدالت داره رعایت میشه.چون خودم عزیز از تهران هم برق ندارن.جالبه.من واقعا به دولتم و انتخاب مردمم در این مورد افتخار میکنم.حداقل وقتی سر ظهر برق قطع میشه ادم جیگرش نمیسوزه که چرا اونوریا برق دارن.خداوند سایه عدالت را از سر ما بر ندارد.

ااااااااااااااااااااااامممممممممممممممممییییییییییییییییییییییییییین.

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 23:34 توسط الی |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا